خاله الی
سلام وروجکم
برخلاف دو روز پیش که حال مامانی رو گرفتی و هیچ حرکتی نکردی امروز تا تونستی شیطونی کردی
نازشو برم من که تموم حرکاتش رو با چشم می شه دید
امروز خاله الی تماس گرفت و گفت بعد از کارم
برم خونه مامانی منم با کمال میل قبول کردم و بعد از کارم با تو پسل وروجکم رفتیم خونه مامانی راستی
گلم خاله الی فردا می خواد بره دانشگاه و ممکنه تا چند وقت نبینیمش البته قول داده آخر هفته ها که
کلاس نداره بیاد خونه
آخه نانازم خاله الی قول داده بود از وروجک من مراقبت کنه البته مال زمانی بود که
جواب کنکور ارشد نیومده بود خاله جون الی هنوز نیومدی اونقدر دوستت داره که می گفت من بزرگش
می کنم و به من و بابایی می گفت آخر هفته ها یه ساعت بهتون وقت می دم بیاید ملاقات ناناز 
حالا به شوخی به خاله الی می گم که خدا می دونست و به همین دلیل دانشگاه قبول شدی
امشب من و تو از خاله الی جون خدا حافظی کردیم امیدوارم موفق و سلامت باشه و زود زود بر گرده
نانازم مامانی خیلی خسته است تو هم خسته ای آخه خیلی شیطونی کردی پس چه خوبه من و تو با
هم بریم لالا آخه فردا باز باید بریم سر کار . . .
دوستت داریم و برای دیدن روی ماهت لحظه شماری می کنیم 




خاله الی
