محمدپارسامحمدپارسا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 27 روز سن داره

خاطرات مامانی

سونوگرافی های نانازم

سلام عزیزم این اولین سونوگرافی هست که مامانی در تاریخ 16/4/90 رفته  و برای اولین بار هست  که دیدمت پسل گلم مامانی خیلی وقته می خواست این سونوگرافی ها رو بزاره تو وبلاگت  اما فرصت اسکن کردن نشده بود امروز هم بابایی زحمتش رو کشید مشغله فکری و کاری  مامانی  زیاد بوده  اما قول میدم وقتی اومدی برای گل پسل وقت بیشتری بزارم   دوستت داریم عزیزم     بقیه سونوگرافی ها در ادامه مطلب هست   سونوگرافی دوم در تاریخ 20/5/90     سونوگرافی سوم در تاریخ 28/7/90   ...
5 آذر 1390

اولین برف پاییزی

سلام نانازم امروز اولین برف پاییزی شهرمون رو سفید پوش کرد از آخرین برف یک سالی می گذره البته پارسال اولین برف رو تو زمستون داشتیم امسال هم ارتفاعات منطقه اوایل آبان سفیدپوش شد که روزهای تعطیل همه برای برف بازی می رفتند . این از درس برف شناسی  منطقه شمال بقیه درس جغرافیا رو بابایی وقتی دنیا اومدی بهت آموزش میده آخه باید شما رو ببره جنوب و منطقه خودش رو نشونت بده تا از نزدیک همه چیز رو لمس کنی عزیزم  . نازی این دو روز که خونه بودم بیشتر استراحت کردم اما شب ها شما از خجالت من در اومدید و تا تونستی شیطونی کردی مخصوصا که خودتو گوشه دلم جمع می کردی و انگار  یکی می خواست نفسم رو بگیره فقط یه شب رو پسل خوبی بودی و...
4 آذر 1390

36 هفتگی نی نی

سلام عزیزم خوبی شیطون بلا این روزا حسابی شیطونی می کنی وای وای پسل بلا می دونم جات تنگ شده و نمی تونی درست و حسابی شیطونی کنی اونقدر ورجه وورجه می  کنی که وقتی دیروز 2 ساعتی هیچ حرکتی  نکردی خیلی ناراحت و نگران شدم بابایی رو هم همیشه با نگرانی هام ناراحت می کنم بابایی کلی دلداریم داد و با پسلش هم کلی صحبت کرد ای شیطون بلا مثل  اینکه لالا بودی و بیدار شدی و با چند حرکت آکروباتیک بهمون نشون دادی حالت خوبه   مامانی امروز و  فردا رو مرخصی گرفته تا استراحت کنه و به نانازش برسه خب نانازی از امروز شما وارد هفته 37 شدی و تا لحظه دیدار چیزی نمونده گلم دوستت داریم     ...
2 آذر 1390

سالروز عقد بابایی و مامانی

سلام عزیزم امسال سومین سالی هست که در چنین روزی بابایی و مامانی  پیوند عشق و دوستی بستند و با هم عهد کردند که در کنار هم باشند و تو بهترین هدیه ای هستی که خدا امسال بهمون داده خدایا شکرت خوشحالیم تو رو داریم عزیزم   ...
30 آبان 1390

مراقبت مامانی

سلام عزیزم امروز مامانی مجددا رفت  دکتر برای مراقبت خوشبختانه خانم دکتر گفت همه چیز مرتبه و تا 40 روز دیگه نی نی نازمون میاد پیشمون این روزا مامانی از کمردرد خیلی رنج می بره و باید استراحت کنه اما متاسفانه وقت ندارم امیدوارم این روزا به خوبی بگذره و هیچ مشکلی پیش نیاد خانم دکتر آخرین سونوگرافی رو برام درخواست کرده و قرار هست 2 هفته دیگه مجدد برای مراقبت برم تا اون روز خوب بزرگ و ناز و تپلی شو عزیزم تا مشکلی نداشته باشی حرف برای گفتن زیاده اما حال مامانی در حال حاضر خوب نیست و باید استراحت کنه تا فردا سر حال بره سر کار  دوستت داریم گلم و برای اومدنت لحظه شماری  می کنیم . ...
28 آبان 1390

لالا لالا گل آلو

لالا ، لالا ، گل آلو درخت سیب و زردآلو که زردآلو رو آب برده دل بچه م رو خواب برده لالا ، لالا ، گل خشخاش بابات رفته خدا همراش خدا همراه راهش بود علی پشت و پناهش بود لالا ، لالا ، به مکتب رو به پای تخت حضرت رو لالا ، لالا ، گلم باشی عزیز و بلبلم باشی تو شب ها در برم باشی عزیز و دلبرم باشی ...
27 آبان 1390

پسل خوب مامان و بابا

سلام عزیزم خوبی گلم ؟  به خودم قول دادم دیگه اینجا از ناراحتی و غم و غصه ننویسم آخه اینجوری هم تو و هم خاله جونا و نی نی های نازشون ناراحت می شن امروزم مثل روزای دیگه پسل خوبی بودی اما وای گاهی خودتو گوشه دلم جمع می کنی اونقدر فشار میاد بهم که دلم ضعف میره اما تو زودی می فهمی و از این حالت خارج می شی و مامانی یه نفس راحت می کشه نازشو برم من بعد از کار رفتیم خونه مامان جون و بابا جونی اونجا خیلی خوش گذشت کلی هم خبرهای جدید به دست آوردیم  راستی خاله جون هاجیک هم از تهران اومد خاله الی جون هم قراره فردا  با بچه های دانشگاه برن مشهد زیارت امام رضا (ع) انشاالله زیارتشون قبول باشه  و ما رو از دعای خیر فر...
26 آبان 1390