محمدپارسامحمدپارسا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 27 روز سن داره

خاطرات مامانی

35 هفتگی نی نی

سلام عزیزم 35 هفته شما هم تموم شد و از فردا وارد هفته 36 خواهی شد مامانی این روزا خیلی اذیت می شه مهمتر از همه این که با مرخصی های مامان موافقت نمی شه  برای مامانی دعا کن کارش زودی درست بشه آخه دیگه نمی تونم تحملم هم تموم شده این روزا با کوچکترین بهونه ای اشکم در میاد فشار روحی زیادی رو تحمل می کنم نانازی فقط به خاطر تو دوستت داریم ...
25 آبان 1390

آخرین خرید های نی نی

سلام عزیزم دیروز  بالاخره آخرین وسیله هات رو خریدیم عزیزم وای وای اتاق دیگه جا نداره گلم سرویس چوبت هم هنوز نیاوردن تا بچینیم برات و این شلوغی خونه یه کمی نظم پیدا کنه   عکسشون رو برات اینجا می زارم در اولین فرصت تا به یادگار بمونه گلم  بابایی امروز خیلی زحمت کشیده آخه قرار شد آخر هفته ها به مرتب کردن خونه بپردازیم که بابایی خونه هست و وقت داره تقریبا همه کارها انجام شده بقیه در هفته های بعد انجام خواهد شد و بعدش هم برنامه ریزی بابایی برای خوندن درسهاش بصورت فشرده هست تا زمان تشریف فرمایی شما مشکلی از این جهت نداشته باشن بابایی خیلی ممنون که برام زحمت می کشی مامانی  اونقدر نظارت داشته به کارهای باب...
20 آبان 1390

34 هفتگی نی نی

سلام گلم خوبی عزیزم ؟ ناناز من الان دیگه بزرگ بزرگ شده این روزا خوب استراحت کن و غذا بخور گلم تا تپل و قوی بشی مامانی هم سعی می کنه بیشتر استراحت کنه تا تو اذیت نشی حرکاتت زیاد شده و بیشتر شبیه به موج سواری هست جات هم دیگه برات کوچیک شده و فشار اندامت روی شکم مامانی باعث دردش می شه ولی اشکالی نداره نانازی امیدوارم سلامت دنیا بیای عزیزم من و بابایی منتطرت  هستیم ...
18 آبان 1390

خرید سرویس چوب نی نی

سلام عزیزم خوبی گلم ؟ چطوری با عملیات های سرفه مامانی نازی دلم می سوزه واسه پسل ناز وقتی سرفه می کنم آخه خیلی شدید هست وقتی شروع می شه و همراه با اوغ زدن خدا رو شکر از وقتی داروهامو عوض کردم حالم  خیلی بهتر شده عملیات های سرفه هم کم شده انشاالله تا 3 شنبه که می خوام برم سر کار حالم بهتر هم می شه  این چند روزی که مریض بودم و خونه بابایی از کار و زندگی افتاده عصر ها درگیر کارهای من هست البته امروز عصر بالاخره رفتیم دنبال سرویس چوبت نمونه کاری که حاضر شده بود خوب و قشنگ  بود اما آقای فروشنده بعد از کلی معطل کردن ما گفت من فقط تک رنگ کار می کنم و سفارش همون تک رنگ رو هم می گیرم من و بابایی هم تصمیم گرفتیم بری...
15 آبان 1390

مراقبت مامانی

سلام گلم خوبی ؟ نازشو برم از وقتی من مریض شدم ورجه وورجه هات کمتر شده و تو یه ساعت های خاصی شیطونی می کنی شب ها که با من می خوابی و صبح چشمامو که باز می کنم حرکاتت شروع می شه مثل اینکه ساعات خواب و بیداریت رو با مامانی تنظیم کردی امروز  از صبح تا عصر خونه بودم و درحال استراحت عصر با بابایی با هم رفتیم دکتر تا مراقبت بشم خانم دکتر از همه چیز راضی بود وای وای 4کیلو اضافه وزن داشتم در مورد سرما خوردگیم هم خانم دکتر گفت داروهایی که خاله الهام جون تجویز کردن رو بخورم و 2 روز هم استراحت دادن به من حالم نسبت به روز قبل یه کمی بهتر شده اما این سرفه ها امان نمی ده راستی نانازم بابایی اصرار داره دیگه سر کار نرم و میگه این ماه آ...
14 آبان 1390